تبليغاتX
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنياي دلتنگي

ای دو چشمت سبزه زاران

           گریه ات اشک بهاران

                     می روم غمگین و نالان

                                   بهره من اشکی میافشان

 

ای سراپا مهربانی

          ای نگاهت آسمانی

                    در دل نامهربانم

                            شوق ماندن می فشانی

 

ترسم آخر در کنارم خسته و آزرده گردی 

                     با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی

                                           می روم تا نشنوم آواز باران دو چشمت

                                                       می روم چون می هراسم شعله ای افسرده گردی

 

ای که در خوبی و پاکی چهل چراغ آسمانی

                  قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی

                                      

عاشق و چشم انتظاری

            پاک و روشن چون بهاری

                            هرچه گفتم باورت شد

                                          حیف از احساسی که داری

 

چشمه ای خشک و سیاهم

               خسته ای گم کرده راهم

                           بگذر از من چون که دیگر زشت و سر تا پا گناهم

 

ترسم آخر در کنارم خسته و آزرده گردی

                  با همه خوبی و پاکی ................

 

**********************************************************

 

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:58 |

چه بسيار نگاهها كه در جهان  سرگردانند تا در چشمي جاي گيرند

 

وچه بسيار گريه هاكه صداي شكسته اي را ميخواهند

 

وچه بسيار گفتني ها كه بر سنگ خاموش بوسه ميزنند

 

از دوردست  زمان لبخندي به جاي مانده است بر سنگ كه بر گوشه لبي

همچنان جاريست

 

 ايمان  

 

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:57 |

عشق يعنی ظرف اي از بلور...عشق يعنی ذره اي از جنس نور

 

عشق يعنی ديده اي بر هم زدن...عشق يعنی در هوايش پر زدن

 

عشق يعنی يک تمنّا يک نياز...عشق يعنی عالمی راز و نياز

 

عشق يعنی اتشی در عمق جان...عشق يعنی درد پيدا را نهان

 

عشق يعنی سيب سرخی در قفس...عشق يعنی ديدن يک هم نفس

 

عشق يعنی گفتگو با يک زبان..عشق يعنی زندگی با يک روان

 

عشق يعنی لحظه های بيقرار..عشق يعنی يک نگاه و يک فرار

 

دوستی يک حادثه است و جدايی يک قانون...پس بيايد حادثه آفرين و

قانون شکنباشيم...

به قول دوست سياه پوش:فراموشم نکنيد چون از فراموش شدن بيزارم

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:52 |

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري

 

صبح بلند شي ببيني ديگه دوسش نداري

 

خيلي سخته كه هيچ جايي نباشه واسه اشتي

 

بي وفا شه اون كسي كه واسش جونتو گزاشتي

 

خيلي سخته كه تو زمستون غم شبيه روي برفا

 

چه مي سوزونه گاهي قلبو زهر تلخ بعضي حرفا

 

خيلي سخته اون كسي كه اومد كردت ديوونه

 

هوساش وقتي تموم شد ديگه پيشت نمونه

 

خيلي سخته اگه عمر جادويي شهوت تموم شه

 

نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه

 

خيلي سخته اون كسي كه مي گفت : واسه چشمات ميميره

 

بره و ديگه سراغي از چشمات نگيره

 

خيلي سخته تا يه روز حرفاي اون باورت شه

 

نكنه يه روز ندامت حرف تلخ اخرش شه

 

خيلي سخته كه يه روز عزيزي عازم سفر شه

 

تازه فرداي همون روز دوست عاشقش با خبر شه

 

خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال و چيدن

 

به خدا كم غصه اي نيست جون تو،تو رو نديدن

 

خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي

 

وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي

 

خيلي سخته تو پاييز با غريبي اشنا شي

 

اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي

 

خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم

 

اونقده عاشق كه ندونن ديوونه كدوميم

 

خوش باشيد

 

دختر مشرق زمين: هستي

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:48 |

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق

 

که نامی خوشتر از اینت ندانم

 

و گر_ هر لحظه _  رنگی تازه گیری

 

به غیر از زهر شیرینت نخوانم

 

تو زهری، زهر گرم سینه سوزی

 

تو شیرینی، که شور هستی از توست

 

شراب جام خورشیدی که جان را

 

نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست

 

به آسانی مرا از من ربودی

 

درون کوره غم آزمودی

 

دلت آخر به سرگردانی ام سوخت

 

نگاهم رابه زیبایی گشودی

 

بسی گفتند : _  دل از عشق بر گیر !

 

که : نیرنگ است و افسون است و جادوست!

 

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

 

که او زهر است،اما... نوشداروست!

 

چه غم دارم که این زهر تب آلود

 

تنم را در جدائی می گدازد

 

از آن شادم که در هنگامه درد

 

غمی شیرین دلم را می نوازد

 

اگر مرگم به نامردی نگیرد :

 

مرا مهر تو در دل جاودانی است

 

وگر عمرم به ناکامی سر آید

 

تو را دارم که، مرگم زندگانی است

 

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:47 |

از فردیت خود دست شستن،        To renounce your individuality

به چشم دیگری دیدن،          to see with anothers eyes

به گوش دیگری شنیدن.         To hear with anothers ears

دو تن باشی ودر واقع یک تن،         To be two and yet one

چنان به هم آمیخته و مجذوب،         to so melt and mingle

که ندانی تویی یا دیگری،             That you no longer know You are

 you or another

پی در پی حیران و پی رد پی تابنده.        To constantly absorb and

Constantly radiate

به هم فشردن خاک، دریا و آسمان،         To reduce earth sea and sky

و هر آنچه در آنهاست         and all that in them is

و خلق موجودی چنان تام و تمام         to a single being so wholly

که بی نیاز از جذب عنصری دیگر باشد.        That nothing whatever is withheld

آماده ایثار در هر لحظه،           To be prepared at any moment

رهایی از شخصیت برای یافتن چیزی ورای آن           for sacrifice To double your

personality in bestowing it_

معانی عشق همین است.           that is love

__Theophile Gautler

 

ارادتـــمند شما       آیین از گرگان

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:43 |

هي فلاني...؟...مي داني؟...

مي گويند رسم زندگي چنين است !!!!!!!

مي آ يند.......

مي مانند .......

عادتت مي دهند.......

و مي روند.......

و تو در خود مي ماني .......

و تو تنها مي ماني .......

راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟

 

ديگر منتظر جواب تو نيستم...

من جوابم را گرفتم...

و دانستم كه تو هم

مثل همه ی فلانی ها هستي!!!

 

 

نمی دانم چرا رفتی.....نمی دانم چرا

شاید خطا کردم و تو

بی انکه فکر غربت چشمان من باشی..نمی دانم کجا

تا کی!!!!!

برای چی...........................ولی رفتی 

 

 

وقتي كوچك بودم مي گفتند دوست بدار اكنون كه بزرگ شدم مي گويند فراموش كن

 

دختر تنهاي شب

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:29 |

گل من گريه نكن هيش كي جوابت نمي ده

سرت بالا نكــن هيــش كي نگاهــت نمي ده

قلبــت پاره نكــن اينجـــا تموم قصه شون

آخرقصه يعني شاه پري وحق وحسابت نميده

توي دل غوغا نكــن ستــاره ها قربوني ان

اشك چشم من و تو، گريــه نجاتــت نمي ده

اين سكوت كهنه رو تو قلب من تنها نكن

تيك وتاك ساعت قلب من ديگه فرصت خوابت نمي ده

اشكاتُ گولــه نكن ابر بهار آخـــرشِِ

يعني وقتي كه هرجا زدي گلي ثوابت نمي ده

گل من شبنم قلــبُ ديگه پاك نكـــن

صداي ابري يعني خدا نجاتـــت نمـــي ده

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:11 |

سلام به شما دوستان

امیدوارم که همیشه عـاشــق باشید ، باشد ، باشند و....

 

ــــــــــــــــــ

اون روزا که تنها بودی گمشده ی دریا بودی
قایق ِ تو شکسته بود تـَنـِت نحیف و خسته بود
فانوس ِ دریایت شدم عشق اهورایت شدم
گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی
تا تو به مقصد برسی
اما بجاش تو بد شدی از من و عشقم رد شدی
به من یه پشت پــا زدی تهمت نـــاروا زدی
اـی جـــان ِ مــن
اــی یـــار
اون روزا که تو جنگل ا ترسیده بودی بی صدا
بین ِ درخت های بزرگ،میون گـلّه گـلّه گــــرگ
گذشتم از جون ِ خودم طعمه ی دشمنات شدم
با تیکه پاره های من روزای تو ساخته شدن
روزای تو ساخته شدن
 اـی جـــان ِ مــن
اــی یـــار
ـــــــــــــــــــ
 
خــــــدا کنه که حسرت ِ خوشی به قلبت بمونه
یه بی وفـــا مثل ِ خودت ریشه هاتو بخـُشکونه
یکی باشه که هر نفس آتیش به جـونت بـِـزنه
بهت خیانت بـُکنه زخم زبونت بزنه
کاشکی اونم بدونه که خوبی بهت نیومده
این همه خوبی آخـرش چی به سر من اومده
پشته سرت هر جا بری نفرین ِ من براهته
به اون چشه دربـِدرت به اون دل ِ سیاهته
همین قدم که خواستمت از سرتم زیادیه
فکر نکنی تو قلب ِ من یه لحظه از تو یادیه
خیال نکن به یادتم بدون که مـُردی تو دلم
خودت می دونی جای عشق نفرت و کاشتی تو دلم
واسه همیشه از دلم دیگه می زارمت کنار
تموم بی وفای هات از تو بمون یادگار
حالا که میری به نظرم پشت ِ سرت رو هم ببین
ببین که تنها نمیشم تنها تو باختی نازنین
الهی هرکی که رسـیــد پا روی قلبت بزاره
هر چی که با من می کنی یه روز به روزت بیاره
آهای رفیق نیمه راه ای تو که تنهای میری
فقط یه نفرین می کنم تو اوج غربت بمیری
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فراموشم نکنید چون از فراموش شدن بیمناکم
ــــــــــــــــــــ
 همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
ـــــــــ
اونیکه اونقدر تنهاست که تنهای از روش خجالت می کشه

 

فعلا یاحق

                                                          سیاهپوش

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:11 |

عشق ِ من
یادم کن گاهی که به دل دارم آهی
تو که از دردم آگاهی
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم
آخه دل بر تو تو دادم
دیگه از غم ها آزادم
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم به انتظار ِ دیدنت
به لحظه ی رسیدنت
دل داره پرپر میزن ِ از سینه ام پر میزن ِ
ای چشمه ی حیات ِ من، فرشته ی نجات ِ من
شوق ِ نفس های منی
همیشه رویایی منی
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم عشق ِ تو در قلب ِ من ، هدیه جاودانست
برای زنده موندن ، قشنگ ترین بهانست
دوست داشتن تو مثل ِ ، عطر ِ خوش ِ بهار ِ
با تو نفس کشیدن ، پایان ِ انتظار ِ
یه دنیا ، یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست ِ خویش و، من مست ِ عشقم
اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم

 

 

آه ! نمی دانم،

براستی اين تقدير من ا ست!

يا سرنوشت توست!

كه اينگونه

ديواری از جنس فاصله

بين نگاهمان

كلاممان

و بين دستهامان

جدايي افكنده ست.

***

ديرگاهی ست

صدای تپش قلبت

شوق زيستن را

در من

نيفروخته

و ترنم صدای مهربانت

سرود هستی را

با من تكرار نكرده ست.

***

اينك من در انتظارم

در انتظار،همسرايي با باد

هم نوايي با برگ

هم نشيني با سبزه

وهمدلی با مهتاب

***

من در انتظارم

در انتظار مخمل چشمانت

لطف كلامت

شوق نگاهت

گرمای سوزان سلامت

واحساس قشنگی كه

با تو بودن در من ايجاد می كند

***

آری

من مرد هميشه منتظر،

در قصه های تو هستم.

با من بخوان

و با من بمان

برای هميشه

اي نغمه ساز سرودن

 

از طرف رويا

**********************************************************

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت 13:2 |