تبليغاتX
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنياي دلتنگي

اي نازنين من، اي بهار جان من، اي تنها وجودِ وجودِ من، اي تنها

ترانه لبهاي من بگذار بگويم تو رو دوست مي دارم بگذار جانم

 گرمي دوست داشتن را حس کند بگذار سرخي عشق در خونم

جاري شود بگذار لبانم با ذکر نام تو عشق را زمزمه کند بگذار با

ديدن تو بودن را حس کنم بگذار خود را آنهم از هرآنچه هست از

هر آنچه مرا به انزواي بي تو بودن مي خواند بگذار بودن و وجود

داشتن را با تو حس کنم با تو که تنها وجود براي وجودٍ تنهاي من

هستي

 دوستت دارم گر چه باور نکنی

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 13:26 |

میگویند شیشه ها احساس ندارند .... اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم...........

عاشــقـی پـيداسـت از زاری دل                 نـيست بـيماری چو بـيماری دل
علت عاشق ز علت ها جداست                عشق اصطرلاب اسرار خداست

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 13:25 |

only sahar

کیه؟!

نگو کیه؟! کیه کیه ؟! منم منم من امدم   تا به موهات گل شقایق بزنم
باغچه ها تو دست باد همه دست مالی شدن   شاخه ها شکستنو گلدونها خالی شدن

لحظه های بی کسی پر از تنهایی و غم   امدن تو زندگیم امدن تو غربتم
خسته از دست خزون خسته از دست باد   امدم صدات کنم با همون عشق زیاد
با یه مشت شعر و غزل قصه های گفتنی   امدم بهت بگم بهترین شعر منی

کیه؟!
نگو کیه؟! کیه کیه ؟! منم منم من امدم   تا به موهات گل شقایق بزنم
نگو کیه؟! کیه کیه ؟! منم منم من امدم   تا به موهات گل شقایق بزنم


من امدم بهت بگم همیشه عاشقت منم منم    منم که همیشه عاشق با تو بودنم
تو عشقمی تو عمرمی توی توی که با منی   تو عشق من تو عمر من تو قلبم و نمی شکنی

کیه؟!
نگو کیه؟! کیه کیه ؟! منم منم من امدم   تا به موهات گل شقایق بزنم


نگاه بکن به اسمون وقت افتاب زدنه   وقت بیرون شدن شب غمگینه منه
هر چی باشه می گذرند لحظه ها از من و تو   عاشق سحر بودم از همون تنگ غروب
خسته از دست خزون خسته از دست باد   امدم صدات کنم با همون عشق زیاد
امدم بهت بگم توی همدم و هم نفسم   امدم بهت بگم یه غریب بی کسم

کیه؟!
نگو کیه؟! کیه کیه ؟! منم منم من امدم   تا به موهات گل شقایق بزنم
نگو کیه؟! کیه کیه ؟! منم منم من امدم   تا به موهات گل شقایق بزنم

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 13:23 |

كارتون زبل خان را ديده بوديم

اين هم گربه اش

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 17:23 |

نگاهش می کنم اما شرمسارم

صدایش می کنم ولی از نگاهش پنهان می شوم

صدایم می کند اما خودم را به خواب می زنم

نگاهم می کند دستانش را می فشارم و دیوانه وار می گریم

چرا که به راستی دوستش دارم...

دستانش را در دستم می گیرم و زمختی زودرس را لمس می کنم

به یاد روزی می افتم که با همین دستان پنبه بسته سوزنی را در پارچه

 فرو می کرد تا لباس زیبای خوشبختی را به تنم کند...

                             مادر عاشقانه دوستت دارم   

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 17:23 |

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:49 |

شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آيد بچشمم غم پرست

بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کميت اشک گلگونم نبودی گرم رو

کی شدی روشن به گيتی راز پنهانم چو شمع

در ميان آب و آتش همچنان سر گرم تست

اين دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست

با کمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم يک نفس با قيست با ديدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سر فرازم کن از وصل خود ای نازنين

تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:46 |

زندگی را دوست می دارم از برای با تو بودن

با تو در جایی نشستن

خوب بودن

دوست بودن

آری

 همه را به شرط

 با تو بودن دوست می دارم

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یک فرشته ای و من خیلی باشم یک آدمم

یادت نره دوست دارم

خیلی دلم تنگه برات

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:46 |

زندگی را دوست می دارم از برای با تو بودن

با تو در جایی نشستن

خوب بودن

دوست بودن

آری

 همه را به شرط

 با تو بودن دوست می دارم

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یک فرشته ای و من خیلی باشم یک آدمم

یادت نره دوست دارم

خیلی دلم تنگه برات

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:46 |

زندگی را دوست می دارم از برای با تو بودن

با تو در جایی نشستن

خوب بودن

دوست بودن

آری

 همه را به شرط

 با تو بودن دوست می دارم

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یک فرشته ای و من خیلی باشم یک آدمم

یادت نره دوست دارم

خیلی دلم تنگه برات

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:44 |

«اندوه من»

دلم به جاي دگر ديده ام به جاي دگر

اسير ديگري و در سرم هواي دگر

نه آنچنان به سرزلف بسته پاي دلم

كه قدرتي كه توانم نهاد پاي دگر

ندانم اين فلك نيلگون كه دشمن ماست

چرا به هر سحري زايدم بلاي دگر

مرا كه سرزنش آشناي مرا بكشد

خوشم كه كشته مرا دير آشناي دگر

دواي درد طلب كردم از حكيم بزرگ

بغير مرگ نجستم يكي دواي دگر

مرا زعشق وي از مرگ خود چه ترسانند

كه عشق را بجز خون نبود بهاي دگر

اگر خداي من از عشق من نيانديشد

از اين پس من و عشق من و خداي دگر

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:42 |

به خاطر داشته باش كه به فراموشي بسپاري

آنچه را كه اندوهگينت ميسازد
.

اما هرگز فراموش نكن كه به ياد داشته باشي


آنچه راكه شادمانت ميسازد.
 

 

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:14 |