![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته اوّل اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته سوم دی 1384 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 جستجو
پیوندها
:: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
سکوت تلخ
سکوت سرشار از ناگفته هاست لادن فروهر ناشنوای هنرمند ¸.•**•.¸ღ♥ღرقص عشقღ♥ღ¸.•**•.¸ دانلودعکس و آهنگ های خفن فیلتر شکن نامحدود عاشقانه پارسایان پردیس عشق موزيک و برنامه و عکس دانلود-عکس-ساخت لوگو-کد جاوا عشق من من و تو با هم انجمن جوانان زنده رود هجوم تنهايي Avayeman یک فرشته ود گل و موزیک ونرم افزارو......دانل کوچه عشق پاک و بی نهایت نغمه ی اشک مرا گوش خدا میشنود عکس های بکس فضول گریه موبايل كده غم توی چشمات چه غریبونه نشسته تمام پیوندها آمار وبلاگ
|
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنياي دلتنگي گلی محبت به یاد یکدیگر بودن دل بی کینه در جوانی هیچ چیز بهتر از تصویر نیست عکسم را نگهدارید که فردایی نیست چون می گذرد غمی نیست تا بگذرد هم کمی نیست هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبا ی هر گز نمی گیرد کسی در قلب
دوستت دارم
کاش عشق بود تا با سوز جهان می ساختم روز وشب می سوختم" وبا جهان می ساختم
عمر ها دلم گر بهاری داشت در دوران خویش چون چمن "با برگ ریزان خزان"می ساختم گر هم از گذشته "شیرین خاطراتی مانده بود
با گذشت تلخ عمر بی امان" می ساختم گر پروبالی به جای مانده دو راز چشم خلق
باز با خاشاک و خاری"آشیان می ساختم
گر بدست پای ما بند تعلق بسته بود
با عذاب زندگی"چون دیگران می ساختم
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 10:10
مرغ محبتم من کی آب ودانه خواهم **** شمعی فشرده هستم" بی عشق مرده هستم ''''' افسانه محبت هر چند کس نخواند **** بام و دری نبینم "تا از قفس گریزم **** تا هر زمان به شکلی "رنگی به خود نگیرم **** من آنقدر بنوشم"تا در رهت چه بینم **** گر شاخه ی امیدم بشکسته"ریشه دارم هنوز شوق دیدار تو دارم
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 10:9
شعر شرقی
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:56
ترا می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در اغوشت نگیرم توئ آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم ز پشت میله های سرد و تیره نگاه حسرتم حیران به رویت در این فکرم که دستی پیش آید و من نا گه گشایم پر بسویت در این فکرم که در یک لحظه غفلت از این زندان خامش پر بگیرم به چشم زندانبان بخندم کنارت زندگی از سر بگیرم . |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:54
ساغرم گردیده لبریز از شراب دیگری
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:54
![]() من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم زبي آبي ولي با خفت خاري پي شبنم نمي گردم *********** گفتي بمون با من بمون گفتم مي مونم گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم گفتم كه مست و عاشقم ديوونه تو هرشب خرابم گوشه ميخونه تو گفتي ببندم عهد با ياد تو بستم تاج غرورم و زير پات شكستم گفتي كه بايد عاشق و ديوونه باشم چون ساقي هرشب مي كش مي خونه باش گفتي كه بايد خاطرم شرط تو باشه آخه خيال خسته ام خط تو باشه گفتي كه با ياس تنت پيرهن بدوزم چون شاپرك باشم كه از عشقت بسوزم گفتي كه دستامو بگير گفتم مي گيرم گفتي كه از عشقم بمير گفتم ميميرم گفتمو گريه كردمو پاي تو ساختم اين دل سر به راه و آسون به تو باختم گفتي بمون با من بمون گفتم مي مونم گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم چرا با اين كه ميدونم خطا كرده .............. هنوز دلگرم اميدم كه برگرده |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:51
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:50
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:50
گلایه حرفِ آخر ِ |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 15:49
گلایه حرفِ آخر ِ |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 15:49
غزل دل چرا امروز وفردا می کنی ،دل؟ مرا رسوا وشیدا می کنی ،دل؟ تو خود را با این همه شیرین زباین درون سینه ها جا می کنی ،دل جوانی پر زده در نقش یوسف هوای ان زلیخا می کنی ، دل تو بازیگوش هستی ،بچه هستی که پا در کفش بابا می کنی ،دل؟ بیا دیگر ندارم تاب دوری چرا این پا و ان پا می کنی ،دل؟ بیا لطفی چو بیدل مانده تنها؟ چرا امروز و فردا می کنی ،دل؟ |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 16:59
پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده رفتنیست..
به كجا بايد رفت ..... زير احساس شقايق .. يا كنار رودي ... پر ز ياد سوسن ......نظري بايد كرد ... نوك قلاب محبت باقيست ... ماهي من تشنه آب زلال است زلال ..... شايد از دوست برايت گفتم .... گلي خوشبو ... ز گلستان خدا ... از شما ميپرسم ... خانه دوست كجاست ... پشت .. ان كومه سبز ...يا كه در آخر راه...... از خدا ميپرسم ... كي ميايد ان دوست ... در يكي از آن ايام .. در كنار جمعه ... با ردائي پر ز احساس خدائي ...پر ز عطر ياس .... ياس از بوي مادر آكنده .... من هنوز منتظرم . منتظر دوست هنوز.... |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 16:55
پرنده مردنیست
پرواز را بخاطر بسپار و اما........... مرگ پایان کبوتر نیست |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 16:54
براي ديدن تو نقره ي ماهو چيدم |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 16:54
آري
من آن ستاره ام، كه فراموش گشته ام
و بي طلوع گرم تو در زندگانيم
خاموش گشته ام
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 16:53
نگاه می کنم نمی بینم چشم مرا هوای تو پر کرده گوش می کنم نمی شنوم گوش مرا صدای تو پر کرده ای چشم من بدون تو نا بینا
به خدا ، کس نشناسم به گران جانی خویش
اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا اگه اسمم همه جا هست روی لب ها تو کتاب ها اگه رودم رود گنگم مثل برگم اگه پاک اگه نوری به صلیبم اگه گنجی زیر خاک واسه تو قدریه برگم پیش تو راضی به مرگم
اگه پاکم مثل معبد اگه عاشق مثل هندو مثل بندر واسه قایق ء واسه قایق ااگه پارو اگه عکس چهل ستونم اگه شهری بی حساب واسه آنوش تیر آخر واسه جاده یه سوار واسه تو قدریه برگم پیش تو راضی به مرگم
اگه قیمتی ترین سنگ زمینم توی تابستون دستای تو برفم اگه حرفای قشنگ هر کتابم برای اسم تو چند تا دونه حرفم اگه سیلم پیشس تو قدر یه قطره اگه کوهم پیش تو قدر یه سوزن اگه تنپوشس بلند قد رختم پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن واسه تو قدریه برگم پیش تو راضی به مرگم
اگه تلخی مثل نفرین اگه تندی مثل رگبار اگه زخمی زخم کهنه بغض یک در رو به دیوار اگه جام شوکرانی تو عزیزی مثل آب اگه ترسی اگه وحشت مثل مردن توی خاک واسه تو قدریه برگم پیش تو راضی به مرگم
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 16:52
زندگی بال وپری داردباوسعت مرگ پرشی دارداندازه ی عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت ازیادمن وتوبرود.
سهراب سپهری
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در پنجشنبه نهم شهریور 1385 ساعت 16:47
|