![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته اوّل اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته سوم دی 1384 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 جستجو
پیوندها
:: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
سکوت تلخ
سکوت سرشار از ناگفته هاست لادن فروهر ناشنوای هنرمند ¸.•**•.¸ღ♥ღرقص عشقღ♥ღ¸.•**•.¸ دانلودعکس و آهنگ های خفن فیلتر شکن نامحدود عاشقانه پارسایان پردیس عشق موزيک و برنامه و عکس دانلود-عکس-ساخت لوگو-کد جاوا عشق من من و تو با هم انجمن جوانان زنده رود هجوم تنهايي Avayeman یک فرشته ود گل و موزیک ونرم افزارو......دانل کوچه عشق پاک و بی نهایت نغمه ی اشک مرا گوش خدا میشنود عکس های بکس فضول گریه موبايل كده غم توی چشمات چه غریبونه نشسته تمام پیوندها آمار وبلاگ
|
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنياي دلتنگي وقتی كه گريه ام ميگيره ٬ دلم ميگه مباركه
وقتی كه گريه ام ميگيره ٬ يه آسمون بارونيم اما به كی بگم خدا ٬ من تو دلم زندونيم؟ سرمو بالا ميگيرم ٬ كسی جوابم نميده خيلی شباست يه رهگذر ٬ به گريه هام نخنديده چه روز و روزگاريه ٬ منو يه دنيا بی كسی شدم يه مشت خاطره ٬ يه كوره ی دلواپسی ميخوام تلافی نكنم ٬ غربت دل رو ميشكنم دارم به جرم سادگيم ٬ چوب حراجم ميزنند تو اين ولايت غريب ٬ دلمرده ها عزيز ترند قحطی عشق عاشقاست ، قلبهای سنگی ميخرنند
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 23:50
ندانسته عاشق شدم،دانسته گریه کردم ودانسته درون
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 23:48
در شهری به نام عشق کوهی است به نام محبت
و
اما انسان پا برهنه و عريان ميدود
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 23:45
ی گویند عشق , عشق است عشق واژه ای برای بی نهایت است عشق کلمه زیستن است و مفهوم زنده بودن.
... عشق ...
اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب كنم، |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 23:41
اگر من و تو دو برگ بودیم ..
هنگام خزان زود تر از تو میشکستم و می افتادم ... تا زمانی که تو میوفتی در آغوشت گیرم دلم واست خیلی تنگ شده |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 23:31
![]() با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم ببين بغض شكسته ام رو نمي گم ديره يا زوده اگر چيزي برام مونده يه مشتي خاطره مونده واسه اين عاشق ساده يه روز مثل خدا بودي نمي دونست دل ساده كه خيلي بي وفا بودي با اينكه دل بريدم من شكسته بال پروازم هنوز هم توي اين غربت برات معناي آوازم با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نمي بندم |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 23:1
دیشب به یاد تو تنها گریستم
مستانه گریه کردم، دریا گریستم طوفان غم چو داد گلستان دل به باد بر حال پر پر گلها گریستم من بودم و خیال تو در نیمه های شب بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق معراج دل نمودم و آنجا گریستم در جستجوی او ، من آواره ابروار بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم بر زورق دلم شب تیره به موج غم پنهان به آه بود و پیدا گریستم هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک شب در خیال لعل شکر خواب گریستم موسی به عشق روی تو خودش بود تا سحر تنها ترانه گفتم و تنها گریستم |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 22:59
هیچگاه از عشق خود سخن مرانید |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 22:36
عشق اينجا آتش است و عقل دود ٭٭٭ |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 22:31
دوستان شرح پريشانی من گوش کنيد روزگاری من و دل ساکن کو يی بوديم نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت چاره اينست و ندارم به از اين رای دگر پيش او يار نو و يار کهن هر دو يکی است چون چنين است پی کار دگر باشم به آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست مدتی در ره عشق تو دويديم بس است |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 10:34
![]() شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ... |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 10:33
![]() |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 10:30
چراغی به دستم، چراغی در برابرم: من به جنگ سياهی مي روم. گهواره های خستگی از كشاكش رفت و آمدها باز ايستاده اند، و خورشيدی از اعماق كهكشان های خاكستر شده را روشن مي كند. فريادهای عاصی آذرخش هنگامی كه تگرگ در بطن بی قرار ابر نطفه مي بندد درد خاموش وارتاک هنگامي كه غوره خرد در انتهای شاخسار طولانی پيچ پيچ جوانه می زند. فرياد من همه گريز از درد بود چرا كه من، در وحشت انگيز ترين شبها، آفتاب را به دعایی نوميدوار طلب می كرده ام. تو از خورشيد ها آمده ای، از سپيده دم ها آمده ای تو از آينه ها و ابريشم ها آمده ای. در خلئی كه نه خدا بود و نه آتش نگاه و اعتماد تورا به دعایی نوميدوار طلب كرده بودم. جرياني جدي در فاصله دو مرگ در تهي ميان دو تنهایی - ( نگاه و اعتماد تو، بدينگونه است). شادی تو بی رحم است و بزرگوار، نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است. من برمی خيزم! چراغی در دست چراغی در دلم. زنگار روحم را صيقل مي زنم آينه ای برابر آينه ات می گذارم تا از تو ابديتی بسازم. |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 10:25
|