تبليغاتX
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنياي دلتنگي

شب به ياد و فکر تو خوابم نميره
فکر تو از خاطر من بيرون نميره
شب ها به ياد عشق تو خوابم نميره
فکر تو از ياد دلم بيرون نيره

چاره ندارم چه کنم آواره امشب
چاره ندارم چه کنم آواره امشب
ايريليق ايريليق امان از جدايي
هر درد به دل افتاد به از درد تنهايي
ايريليق ايريليق امان از جدايي
هر درد به دل افتاد به از درد تنهايي
چهره سياه دل به فنا از دوری تو
من به کجا دارم پناه از دوری تو

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت 7:31 |

به نام خالق تو

ای تمام هستی ام مديون تو

قلب من ديوانه و مجنون تو

ساکن دريای چشمانم شدی

بوی سبزه بوی بارانم شدی

شام را بيدار ماندم تا سحر

فکر من پيش تو و چشمم به در

من به نام عشق و دور از خواب ناز

می کنم با خالقت راز و نياز

گر چه راه يس درازی بين ماست

پشتبان عشق ما امّا خداست

ای خدا ای خالق دشت کوير

دشت عشقم را بکن از بوسه سير

من به يادت ميکنم اين صفحه باز

راه وصل من به يارم را بساز

خالقا عشقم به او محفوظ دار

شام بی او بودنم را روز دار

عشق من ٬قلب مرا بی تاب کن

چشم بی آرامشم را خواب ک

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت 7:30 |

 يادم باشه که يادت باشه که يادم بياري که يادت بدم که

 

ياد بگيري که يادم بياري که هميشه به يادتم و يادت

 

هيچوقت از يادم نميره ، اين رو يادت نره

      

 من تودنبا سه تا دوست دارم

 

 

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم ...خورشيد ،ماه و

 

تو . اولي رو واسه روزام مي خوام دومي رو واسه

 

شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 ساعت 7:29 |

به خاطر یافتن مقصد

زندگی ات را تلخ و سیاه نکن

بگذار انچه در پایان یک عشق به جا میماند

خاطرات خوشی باشد

از لحظه هایی که دیگر ...

برای هیچ کدامتان تکرار نخواهد شد .

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 7:46 |

 

حرف رفتنت که میشه دلم انگا رمیشه پرپر

 

نمیخوام بیاد شبی که واسه ما شه شبه آخر

 

صد هزار حرف نگفته واسه تو، تو سینه دارم

 

شب و روز از تو نوشتن ، همیشه همینه کارم

 

جریان گرم عشقه لحظه لحظه با توبودن

 

تو وجود من نشسته بی تو از غصه سرودن

 

کاش میشد بفهمی که چقدر برام عزیزی

 

وقت رفتنت یه دنیا غصه تودلم می ریزی

 

خوبه این مداد و کاغذ همدم تنهاییامه

 

خوبه وقتی بی تو هستم دست کم اینا باهامه

 

توی دنیای وجودت چیزی جز محبت نمی بینم

 

اینقدر ماهی که با تو حتی ماه رونمی بینم

 

حس من حس غریبی از عشق و نیازه

 

میدونم میای یه روزی با یه دنیا حرف تازه

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 7:36 |

زندگی معنی نداره وقتی تو نباشی پیشم

 

 

تو نباشی من میمیرم ، تو بری دیوونه میشم

 

 

تو بری دلم میگیره ، آسمون ابری میشه

 

 

روزگارم پر لحظه های بی صبری میشه

 

 

یه چیزی گم میشه اینجا ، یه چیزی مثل قرار

 

 

خونه دلگیر میشه بی تو تو شبای انتظار

 

 

تو نباشی آسمون ستاره بارون نمیشه

 

 

آخه درد بی کسی نباشی درمون نمیشه

 

 

کاش میشد روزای خوبمونو یادت بیارم

 

 

تو خودت خوب میدونی که من چقدر دوست دارم

 

 

اگه تو یه روز نباشی من که طاقت نمیارم

 

 

من میمیرم تو نباشی ، تو باید باشی کنارم

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 7:27 |

حرف رفتنت که میشه دلم انگا رمیشه پرپر

 

نمیخوام بیاد شبی که واسه ما شه شبه آخر

 

صد هزار حرف نگفته واسه تو، تو سینه دارم

 

شب و روز از تو نوشتن ، همیشه همینه کارم

 

جریان گرم عشقه لحظه لحظه با توبودن

 

تو وجود من نشسته بی تو از غصه سرودن

 

کاش میشد بفهمی که چقدر برام عزیزی

 

وقت رفتنت یه دنیا غصه تودلم می ریزی

 

خوبه این مداد و کاغذ همدم تنهاییامه

 

خوبه وقتی بی تو هستم دست کم اینا باهامه

 

توی دنیای وجودت چیزی جز محبت نمی بینم

 

اینقدر ماهی که با تو حتی ماه رونمی بینم

 

حس من حس غریبی از عشق و نیازه

 

میدونم میای یه روزی با یه دنیا حرف تازه

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 7:23 |