![]()
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته اوّل اسفند 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته دوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته دوم بهمن 1384 هفته اوّل بهمن 1384 هفته سوم دی 1384 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 جستجو
پیوندها
:: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
سکوت تلخ
سکوت سرشار از ناگفته هاست لادن فروهر ناشنوای هنرمند ¸.•**•.¸ღ♥ღرقص عشقღ♥ღ¸.•**•.¸ دانلودعکس و آهنگ های خفن فیلتر شکن نامحدود عاشقانه پارسایان پردیس عشق موزيک و برنامه و عکس دانلود-عکس-ساخت لوگو-کد جاوا عشق من من و تو با هم انجمن جوانان زنده رود هجوم تنهايي Avayeman یک فرشته ود گل و موزیک ونرم افزارو......دانل کوچه عشق پاک و بی نهایت نغمه ی اشک مرا گوش خدا میشنود عکس های بکس فضول گریه موبايل كده غم توی چشمات چه غریبونه نشسته تمام پیوندها آمار وبلاگ
|
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنياي دلتنگي من امروز به تو نياز دارم نه فردا
ديدگانم براي اين آمده اند تا تو را تماشا كنند.
لبانم براي اين آمده اند تا نام تو را فرياد كنند.
دستهايم براي اين آمده اند تا به دور تو حلقه شوند.
گامهايم براي اين آمده اند كه به سوي تو بشتابند.
قلب من براي اين آمده است كه تو رو بستايد.
دل من براي اين آمده است كه تو را در خود بنشاند.
جان من براي اين آمده است كه به پاي تو قربان شود
براي تو مي نويسم
به جاي دسته گل بزرگي كه فردا بر قبرم نثار مي كني
امروز با شاخه گل كوچكي يادم كن
بجاي سيل اشكي كه فردا بر مزارم مي ريزي
امروز با تبسم مختصري شادم كن
بجاي آن متن هاي تسليت گويي كه فردا در روزنامه ها برايم مي نويسي
امروز با پيام كوچكي خوشحالم كن
من امروز به تو نياز دارم نه فرد |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 9:49
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجهي گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جستجوي نقرهاي
در كوچههاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهاييام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبيترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب
ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نميدانم چرا رفتي؟
نميدانم چرا، شايد خطا كردم
و تو بيآنكه فكر غربت چشمان من باشي
نميدانم كجا، تاكي، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت
باران چه معصومانه ميتابيد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره
با مهرباني دانه برميداشت
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن توآسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بيتو
تمام هستيام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بيتو
هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد!
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
هنوز آشفتهي چشمان زيباي توام
برگرد!
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بيوفاييها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
ميان انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزيترين ويراني يك دل
ميان غصهاي از جنس بغض كوچك يك ابر
نميدانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگيمان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 9:49
درگلستاني به هنگام خزان |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 9:47
شبح
ای نگاهت نخی از مخمـــل و از ابریشـــم عشق من ؛ آن شبح شاد شبانگاه تویی |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 9:44
" بنام او که یادش در دل ترنم زیباترین نغمه های عاشقانه است"
با تمام حضور سلامت میکنم , با تمام وجود تمنایت , با تمام غرور نگاهت , با تمام سرور صدایت , و با تمام شکوه یادت ؛ -ای تنها سلام من , ای تنها مراد دل پر سودای من , ای سلیس ترین سلام عالم معنا , ای عزیزترین غایب پر نشان آشکار , ای "قریب" ترین "غریب" ولایت انسان , ای عظیم ترین شکوه قلب مشتاقان , ای پرفروغترین شبچراغ دل بیداران , ای غوغاترین سکوت این آشفته بازار , ای آزاد ترین پرواز قناری در قفس مانده, ای قشنگترین نگاه یک کودک معصوم به گل سرخ , ای فریادترین تنهایی یک عاشق , ای انتهاترین بی انتهای جاده تنهایی , ای ویرانگرترین بانی قلوب دلسوختگان , ای طبیب ترین مریض لاعلاج عشق , ای بیدارترین زمستان زمزمه ترانه های جدائی , ای هوشیارترین تصویر مستی عشق , ای تنهاترین تنهای بی نیاز , ای فائق ترین حاکم سرمست وادی دل ,
ای زلالترین جاری این رود بی آرام , ای خرم ترین خرابه آبادی دل تنها , ای سرور و مالک دشت بیکران دل ؛ " ای خودآ " ***************************************** تو که در هر جائی ! کجا پیدایت کنم ؟! در قلب کدام با سخاوت دور دست ؟! در دستان کدام گدای عاشق ؟! در چشمان کدام منتظر بی پناه ؟! در دهان کدام شاعر گنگ پریشان ؟! ودر جای پای کدام رهگذر غریب ؟! : اینها که همه بی سخاوتند ! , همه سرشار از دنیایند ! , همه در کنار معشوق خود هزار ناز و افاده دارند که به من افتاده و تنها ، پوزخند میزنند !, همه که قفل سکوت لعنت باری بر دهان کوبیده اند ! و همه که ساکن شهر بی طلوع خویشند ! پس ؛ تورا از که بپرسم؟! پس از چه کسی وصف خیالت را بشنوم؟! تورا به کرامتت , به وسعتت و به حرمتت که دیگر کسی نگه دارش نیست ! التماست میکنم کمی هوشیاری نصیبم کن ، دیگر جای هیچ رنگی در دلم خالی نیست ! فریاد احتیاج بیرنگی میکنم ،
قلبم پیر شد از بس که مرد ! جوانی دل عطا کن .
زبانم خاموش شد از بس که بریده شد ! پس ؛ بگذار زمزمه عشقت در گوشم زنگ زند .
از بس بیهوده رفته ام ، از جایم تکان نخورده ام !
کمکم کن نقاب از چهره ام برگیرم تا زیباتر ببینمت ، تا آئینه ها شکسته شوند - دروغ این آئینه ها مرا در دره سوت کور امروز قرار داده .- ***************************************** "خدایا ! وقتی مرا بخوانی ، به تو خواهم رسید . در نام مطهرت ، سرور وصال نهفته است. در عشق تو مرگ پایان می پذیرد. آن که با کلامت زندگی کند ، هجوم تردیدها را فرو میگذارد و شب و روز کمر به خدمتت میبندد." ***************************************** |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 9:43
به نام او كه جدايي را آفريد تا قدر يكديگر بيشتر بدانيم
از عمر، چون غروب، زماني نمانده است
وز جور ِ شام تيره اماني نمانده است چون شبنم خيال به گلبرگ ياد ِ يار از ما نشانه دير زماني نمانده است بوديم يك فغان و خموشي مزار ماست جز لحظه يي طنين فغاني نمانده است از ما به جز نسيم، كه برگ شكوفه برد در كوي عشق، نامه رساني نمانده است شمعيم پاك سوخته در بزم عاشقي تا ماجرا كنيم، زباني نمانده است آغوش ِ گلشنيم كه بعد از بهارها در ما به جز دريغ ِ خزاني نمانده است بس فرش سبزه بافت بهار ِ دلم كزو در مهرگاه عمر نشاني نمانده است بر توسنِ نسيم روانيم همچو عطر تا باز ايستيم عناني نمانده است سيمين! شراب شعر تو بس مست مي كند؛ در ما به يك پياله تواني نمانده است. شايد يه روز ................ |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 9:43
وقتي كه نگات مي شينه روي دويار اتاقم
عكس تو تو قاب چوبي دوباره مياد سراغم ياد اون روزا مي افتم ، با تو بودن زير بارون وقتي كه شرمنده بودن ، پشيمون ليلي و مجنون ياد اون شبا مي افتم ، لب اون چشمه ي جاري كه گرفت از ما يه عكاس ، دو تا عكس يادگاري يكي شون سهم تو بود و يكي شونم مال من بود كجا فكرشو مي كرديم ، آخرش جدا شدن بود زير رعد و برق تقدير ، من و تو با هم شكستيم توي رؤياهامون اما ، هنوزم صاف و يه دستيم گل سرخي اينجا روي طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد توي ميدون زمونه ، من و تو بازي رو باختيم تقصير طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختيم مث اون كلاغ قصه ، كه نمي رسيد به خونه دوس نداش كه مال هم شيم دست بي رحم زمونه اسمش اينه كه تو رفتي ، يادگاريت رو به رومه تو رو داشتن تا هميشه منتهاي آرزومه بي گناهي ، اما كوچت ، چه آتيشي زد به ريشه م هميشه بهت مي گفتم ، نباشي ديوونه مي شم مي دوني ما بي گناهيم ، جرممون فقط وفا بود هيچ دلي راضي نمي شه ، كه بگه تقصير ما بود مخمل خاطره ي تو ، تو صندوقچه ي چوبي خوابيده مثل يه قصه ، پر راز و پر خوبي تو رو مي سپرم به دست صاحب پونه و خورشيد اما افسوس و صد افسوس كه تو رو به من نبخشد شايد يه روزي دوباره.............. |+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 9:42
|