تبليغاتX
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنياي دلتنگي

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...  

وسعت تنهائيم را حس نکرد..

  در ميان خنده هاي تلخ من..  

  گريه پنهانيم را حس نکرد...

  در هجوم لحظه هاي بي کسي... 

  درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

  آن که با آغاز من مانوس بود...  

  لحظه پايانيم را حس نکرد...

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 15:31 |

   مي دونم دلت گرفته ؛ من برات سنگه صبورم


      چي شده تنها نشستي ؛ مثل تو از همه دورم


   واسه من زندگي سرده ؛ نكنه تو هم غريبي


        كاش مي شد اشكهات و پاك كرد؛بميرم تو هم بريدي ؟ 

    چه تبسم قشنگي ؛ وقتي به غمها بخندي


     اخه ارزشي نداره ؛ دل به اين دنيا ببندي

    نازنين دنيا همينه ؛ اون كه خوب بود بدترينه

 
    نكنه تنهات گذاشته ؛ اخره عشقها همينه

   اين روزا عشقها خياله ؛ حتي فكرشم محاله


   عشق پاك پيدا نمي شه ؛ باشه هم رو به زواله

   مي دوني چقدر عزيزه ؛ قطره سپيد شبنم


    مثل اون اشكهاي نازن ؛ رو تن گلهاي مريم

   نازنين خدا بزرگه ؛ غم و از خودت جدا كن


        ما كه تنها نمي مونيم ؛ افرين اخماتو وا كن

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 15:29 |

اين روزا عادت همه رفتن دل شكســتنه

درد تــــــــموم عاشقا پـاي كسي نشستنه

اين روزا درد عاشقا

فقط غـــــــــم نديدن

مشكل بي ستاره هــا يه كم ستاره چيـدن

اين روزا آسمونمون پر از شكسته بالــيه

جــــاي نگاه عاشقـت باز توي خونه خاليه

اين روزا كار آدمــــــا دلاي پاك رو بردن

بعدش انو گرفـــتن و بـه ديگري سپردن

اين روزا كار آدمـــــا تــو انتظار گذاشتن

ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتن

اين روزا سهم عاشقا غــصه و بي وفايي

جرم تمومشون فـقط لذت آشنـــــــاييه

اين روزا چشماي همه غرق نياز شبـــنمه

روي گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 15:12 |

گفتمش رحم كن اي دوست كه تنگ است دلم
گفت از من مطلب رحم كه سنگ است دلم
بزم عيشي همه شب بي تو مهيا دارم
ديده ام ساغر و اشكم مي و چنگ است دلم
مي كشم بار فراق تو به اميد وصال
شهد ناخورده در آزاري شرنگ است دلم
تا به بند تو ام از طعنه ي خلق ازادم
كه مقيد نه به نام و نه به ننگ است دلم
كي شود شيفته ي شاهد ديگر جانم
من كه شوريده ي آن شاهد شنگ است دلم

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 15:3 |

جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست..
جشن تو شروع زیبای تموم شادیاست..
جشن تو طلوع یک روزه مقدسه برام..
وقت شکر گذاریه بسوی درگاه خداست... 
                                                                   
 
Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You
Happy BirthDay to You Taranehha
Omid  Az  Norway

 

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 19:54 |

غم نخور! هم روزگارم! من هوای تو رو دارم!
واسه چاردیوارقلبت٬ صدتاپنجره میارم!
غم نخور! زیبای خفته! نا امیدی حرف مفته!
رنگ عوض می کنه این شب٬ با غزل های نگفته!
نگوخیلی وقته اینجا٬ کسی فردا رو ندیده!
توی پولک لباست٬ صدتا فانوسه امیده!
چرخ تو وقتی می رقصی! میشکنه چرخ فلک رو!
تازه میکنه دوباره٬ خبرای قاصدک رو!
 
 
شب از رقص تو می ترسه! بترسون دیو جادو رو!
پریشون کن با آوازت٬ سکوت این غزلگو رو!
 
 
غم نخور! همیشه روشن! رخوتو بگیر از این تن!
خون زندگی رو بسپار٬ به رگ ترانه ی من!
غم نخور! همدست خسته! شب پره ازپیله رسته!
مرغ عشق این ولایت٬ دوباره قفس شکسته!
 
 
شب از رقص تو می ترسه! بترسون دیو جادو رو!
پریشون کن با آوازت٬ سکوت این غزلگو رو

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 19:53 |

جاده اي بي انتهاست
 كه سر هر پيچش
 هديه اي انتظار مي كشد 
 
زاده ي خويش شو
اين تنها سنگلاخي است
كه مي بردت به جاده ي اصلي
 
قرن ها سروده اند
افسانه ي غريب پرواز را
خدا را يك نفس بشنويم
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 19:52 |

ای تو فرشته قلب شكسته من ،

 ای تو گلدسته اين دل عاشق من

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

ای آنكه چشمت بارانی است ، ای تو كه روحت شادابی است ،

 وای مست اين جان خسته من ،

ای چشمه جوشان اين قلب بی طاقت من ،

ای مهتاب اين



به خداوندی خدا دوستت دارم

به همين لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم

رگهايت از خون محبت جاری است

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم 
 

شبهای بی تابی من به آن

ای ساحل اميدم ، ای موج بی قرارم ، ای كوه پر غرورم ،



چهره مقدس عاشقانه ات قسم دوستت دارم

ای سبزی بهارم به همين چشمان  

پر اشكت قسم دوستت دارم

ای زندگی من ، ای آغاز من ، ای سرآغاز من ، ای فردای من

نمی دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كنی كه



به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

دوستت دارم  

بيشتر از هر زمانی ، بيشتر از هر لحظه ای تو را ميخواهم و برای

به خدا دلم تنگ شده برات نازنین

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 19:51 |

به او بگویید دوستش دارم، به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد، به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم، به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است، به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است، به او که برای من مینویسد،

مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق...........

به او بگویید دوستش دارم ،

از یکی شدن از با هم بودن ...

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که.............  به او که هم نفس من است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که دنیای من است .........

به او بگویید دوستش دارم،

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 19:49 |

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون می کنه
کی میدونه تودل تاریک شب
                           چی میگذره؟!
                          پای برده های شب اسیر زنجیر غمه
 
دلم از تاریکیها خسته شده
همه درها به روم بسته شده
 
من اسیر سایه های شب شدم
- شب
اسیر تو دل سرد آسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شب به شهر تاریک جنون
 
دلم از تاریکیها خسته شده
همه درها به روم بسته شده
 
چراغ ستاره من روبه خاموشی می ره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم
باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه می رسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه می پاشه
 
دلم از تاریکیها خسته شده
همه درها به روم بسته شده
 
مرغ شومی روی دیوار دلم
خودشو این ورو اونور می زنه
تو رگای خسته سرد تنم
                             ترس مردن
                            داره پرپر می زنه
                            
                        دلم از تاریکیها خسته شده
                                  همه درها به روم بسته شده
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 19:49 |

به کسی نگی

به كسي نگي عشق يعني اشك و قاب پنجره
به كسي نگي عشق يعني بغض جا مانده در حنجره
به كسي نگي عشق يعني دويدن تا پاي جان
به كسي نگي عشق يعني برزخ و برزخيان
بذار همه فكر بكنن لطيف است آغوش عشق
بذار همه فكر بكنن صداي تنبور است آواي عشق
بذار فكر بكنن عاشقي تبلور كرم است و پروانه
بذار همه فكر بكنن عاشقي گردش حول معشوق است جانانه
به كسي نگي منير من ديگه رفته
به كسي نگي انگار جون از تنم رفته

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 12:55 |

فرق منو تو

گفتی عاشقی ،

گقتم: دوست دارم.

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم،

گفتم: من فقط ناراحت می شم.

گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم،

گفتم: اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم.

گفتی تا ابد تو قلب منی،

گفتم: فعلا تو قلبم جا داری.

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم،

گفتم: اما اگه تو بری با یکی دیگه ، من فقط دلم می خواد طرف رو خفه کنم.

گفتی.....، گفتم:.....

حالا فکر کردی فرق ما اینهاست؟؟.....

نه! فرق ما اینه که :

تو دروغ می گفتی، من راستشو

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 12:54 |

دوباره شب شد‌ و من بيقرارم
 
كانكت كن،زودبيا،درانتظارم
 
بيا من آمدم پاي مسنجر
 
شدم مسحورآواي مسنجر
 
بيا هارد دلت را ما ببينيم
 
گلي از كنج هوم پيجت بچينيم
 
بياآيكون نماي بي نشانم
 
كه من جز آدرس ميل ات ندانم
 
بياامشب كمي آن لاين باشيم
 
ويا تا صبح،تا سان شاين باشيم!
 
بيا سعيد بي تو باز غش كرد
 
وحتي هارد ديسكم هم كِرش كرد
 
بيا اي عشق دات كام عزيزم
 
به پاي تو دبليو ها بريزم!
 
بيا اي حاصل سرچ جهاني
 
بيا اجرا كن آن فايل نهاني
 
اگر آيي دعايت مي نمايم
 
دعا تا بي نهايت مي نمايم
 
اگر آيي دعاي من همين است
 
ويا نقل به مضمون اش! چنين است:
 
مبادا لحظه اي دي سي شوي يار
 
جدا از پاي آن پي سي شوي يار!
 
مبادا نام مارا پاك سازي
 
وكاخ آرزو را خاك سازي
 
بمان تا جاودان اندر دل من
 
بمان تا حل شود هر مشكل من
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 12:52 |