تبليغاتX
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنــــيـــــاي دلــــتـــنـــگـــي
دنياي دلتنگي
قصه وفا

به خاطر آور ، که آن شب به برم
گفتی که : بی تو ، ز دنیا بگذرم
کنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شکسته بین ما
گریه می کنم
با خیال تو
به نیمه شب ها
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها
بی تو خسته ام
دل شکسته ام
اسیر دردم
از کنار من
می روی ولی
بگو چه کردم
رفته ای و من آرزوی کس
به سر ندارم
قصه ی وفا با دلم مگو
باور ندارم

|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 13:8 |

قصه ي من

 
     قصه ي من قصه ي غم، قصه ي بي تو موندن ِ
قصه ي من قصه ي شب، شباي ِ بي تو خوندن ِ
 
شعرِ من از جنس ِ غزل، شعر تو رُ نداشتن ِ
شعرِ من از جنس ِ چِشات، رو شب قدم گذاشتن ِ
 
عشق ِ من از جنس ِ سكوت، عشق ِ به تُو رسيدن ِ
عشق ِ من عشق ِ بي صدا، تو رُ تو آينه ديدن ِ
 
حرفِ من حرفاي دل ِ، گلايه هاي بي كسي
حرفِ مسافري غريب، بدون هيچ همنفسي
 
نگاهِ من خيره شدن، به قاب عكس خالي ِ
نگاهِ من شمردن، گُلاي زردِ قالي ِ
 
قلبِ من آشيونهِ غم، منتظرِ حضورتِ
قلبِ من اخرين گُذر، واسه شب عبورتِ...
شاعر : مهدي اكبري
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 13:8 |

گل سرخ
دیدی ای غمگین تر از من
 بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
 قصه ی تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
 بی تو در شب های غمگین
 بی تو باشد همدم من
 یاد پیمان های دیرین
 آن گل سرخی که دادی
 در سکوت خانه پژمرد
 آتش عشق و محبت
 در خزان سینه افسرد
 کنون نشسته در نگاهم
 تصویر پر غرور چشمت
 یک دم نمی رود از یادم
 چشمه های پر نور چشمت
 آن گل سرخی که دادی
 در سکوت خانه پژمرد
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 13:7 |

هم خونه
هم خونه ی من ای خدا
 از من دیگه خسته شده
 کتاب عشق ما دیگه
خونده شده ،‌ بسته شده
خونه دیگه جای غمه
 اون داره از من دور می شه
 این خونه ی قشنگ ما
 داره برامون گور می شه
 اون دست گرم و مهربون
 با دست من قهره دیگه
 چشمای غمگینش با من
 قصه ی شادی نمی گه
 هم خونه ی من با دلم
 خیال سازش نداره
 دستای کوچیکش دیگه
 میل نوازش نداره
 شبا وقتی میرم خونه
 بوسه به موهاش می زنم
 سرش به کار خودشه
 انگار نه انگار که منم
 روزا وقتی میام بیرون
اون خودشو به خواب زده
 خب ، مثل روزگار شده
 یه روز خوبه ،‌یه روز بده
 ای دل من ، ای دیوونه
 بذار برم از این خونه
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 13:4 |

هرلحظه
پنجره نيستی که آن سويت را ببينم

اينجا کوچه خيابانی بلند است

کفن پوشيده در آبی

آتش نمی گيری که گرمم شود

قد نمی کشی تا سايه ام به سايه ات برسد

مي دوم

در خيابانی که برف است

مي دوم

همچنان مي دوم

کاغذ نيستی تا بر تو بنويسم

ترس

زندگی

نمی توانم همراه نباشم

نمی توانم با چشمهای خالی از مردمک

به نظاره بنشينم

سنگی را که پرتاب می شود در فضا

می چرخد و می گريزد

               موسيقی ميشود

تاب می خورد

  کوهستانی ميشود در فنجان چای

روی ميز می آيد

فاصله می شود

دود می شود

و هرلحظه به شکلی از ديوار بالا مي رود.
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 13:3 |

سلامی به صمیمیت باران نثار یاران صمیمی
 
زندگی رو میشه بافت اما با یک تار دیگه

                     سرود عشقو میشه ساخت اما با ساز دیگه

میشه یک لباس تازه کرد به جسم عاشقی
میشه با پرنده آواز بخونی به سادگی
میشه چشمک بزنی به روی مهتاب شبا
میشه خنده ها رو بنشونی تو بر روی لبا
میشه با خدا یه جور ساده تر حرف بزنی
میشه گلها رو یه جور تازه تر رنگ بزنی
میشه باور کنی که ستاره هم حرف می زنه
میشه کاری کرد پرستو با نگاش حرف بزنه
میشه با یه شوق دیگه رو کنی سوی بهار
میشه سنگا رو کنی روی غم دلها هوار
میشه آشتی کرد با عشق و سادگی تو زندگی
میشه سر به پای عشقا بذاریم به بندگی
میشه رنگ بال شاپرکها رو رو سنگ کشید
میشه جز خوبی توی هفت آسمون هرگز ندید
میشه هر نگاهی رو یه جور زیبا معنا کرد
میشه گرم کرد با محبت همه جا دلهای سرد
میشه زیبایی رو توی تاریکی شبها دید
میشه نرگس گل لادن از میون ابرا چید
میشه جز خوبی زندگی ندید با عاشقی
میشه خلوت بکنی با سایه ها دقایقی
میشه شوق غنچه روتو باز شدن باور کنی
میشه اسم همه ی عاشقا رو از بر کنی
میشه آکنده کنی فضا رو از بوی وفا
میشه هدیه کنی تو به قلبای خسته صفا
میشه تو هر نفست زندگی رو جاری کنی
میشه واسه ی قناری تو  لک کاری کنی
میشه با دستات بهارو بذاری تو خاک سرد
میشه دلها رو بشویی از غم و غصه و درد
میشه از رنگین کمون پل بسازی واسه دلا
میشه خنده رو تو مهمون بکنی تو منزلا
میشه از خلوت دلهای غریب یادی کنی
میشه یک کبوتر تن خسته رو یاری کنی
میشه همسفر شی با ماهی سرخ کوچولو
میشه اونو ببری تا دریاها بی های و هو
میشه خوبیها رو معنا بکنی توی کتاب
میشه باشی خیلی محکم مثل سد نه یک حباب
|+| نوشته شده توسط میثاق وجدانی در سه شنبه چهاردهم آذر 1385 ساعت 13:0 |